المحقق الدواني
41
تهليليه ( فارسى )
مسلك « 1 » اول - متكلمان گويند « 2 » : چون ممكن را وجود از ذات خود نيست ، پس هر آينه محتاج باشد « 3 » به مؤثرى . و تأثير مؤثر در آن « 4 » شىء يا در حال وجود است يا در حال عدم . و محال است كه در حال وجود باشد . زيرا كه تحصيل حاصل محال است . پس در حال عدم باشد . پس هر ممكن حادث باشد ، زيرا كه مسبوق است به عدم خود « 5 » ، و اين دليل و امثال اين خالى از ضعفى چند نيست . پس اليق آنست كه چنين گويند كه اختيار صفت كمال است و انتفاء آن ، صفت « 6 » نقصان و نزد عقل « 7 » اين مقدمه ظاهر « 8 » . پس واجب مختار باشد ، چه نقص بر واجب محال است . و حال اگر يكى ارادهء وجود ممكنى كند ، كن دگر خالى از آن نيست كه « 9 » ارادهء عدم آن « 10 » تواند كرد يا نه « 11 » . اگر نتواند ، عجز بر آن يكى لازم آيد ، چه عدم او « 12 » فى « 13 » ذاته ممكن است و مانع او « 14 » از « 15 » ارادهء آن طرف جز « 16 » اختيار « 17 » ديگر طرف نقيض او را نيست « 18 » و اگر بتواند « 19 » ، پس تخالف ايشان در اختيار ممكن باشد . و حال خالى از آن نيست كه مراد هر دو حاصل شود « 20 » و يا مراد هيچ يك « 21 » حاصل نشود ، يا مراد
--> ( 1 ) ه : مسئله . ( 2 ) - ب : + كه . ( 3 ) - ب : بود . ( 4 ) - ب : اين . ( 5 ) - ب : و ج : و ه : + و چون حادث باشد فاعل آن موجب نتواند بودن ، پس مختار باشد ، پس واجب الوجود مختار باشد . ( 6 ) - ب : و ج : و ه : ندارد . ( 7 ) - ب : و همهء عقلا را . ( 8 ) - ب : و ج : و ه : + است . ( 9 ) - ب : تواند . ( 10 ) - ب : ندارد . ( 11 ) - ب : نتواند . ( 12 ) - ب : آن . ( 13 ) - ب : + حد . ( 14 ) - ب : آن . ( 15 ) - ب : ندارد . ( 16 ) - ب : چه . ( 17 ) - ب : و ه : + آن . ( 18 ) - ب : است . ( 19 ) - ب : و ج : و ه : تواند . ( 20 ) - ج : ندارد . ( 21 ) - ج : ندارد .